اطلاعات

داستانهای واقعی از جن

دوشنبه 3 مرداد 1384

جن ها هرشب کتکم می زنند
زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های
آنها بدهد با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از
چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه های و آزار واذیت جن ها نجات یابد
طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 83 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج
حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند
. شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با
هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر
مشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد
در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزاز
واذیت می کنند من دیگر نمی توانم زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به
قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از
من بزرگتر بود در اوردند . درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی
را دیدم در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم
را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک
گربه سفید در خانه امان آمده اند گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی
گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از
خواب که بیدار شدم متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان
خون بیرون می زد . دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می
رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند
گربه ادامه پیدا کرد در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی نزدم وتنها خانواده من
و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه
ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه
آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم
آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت
باید چله نشینی کنی وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده
نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را
که او داده بود رعایت کردم اما روزهای بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه
نداد که این کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسی ما آن گربه ها رفتند جای
دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند
سراغم آمدند . غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد . من با این گربه 5
سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی
برویم دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده خواست او به
کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم
شکاند و من ترسیدم او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه بزرگ سیاه
در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت
کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمایی
کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم در قزوین پیر مردی با ریش های بلند در
چالوس پیر مردی در روستای خاتون لر در تهران و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم
و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد
خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم در این 12 سال 10-15 میلیون
تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم
ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه
نداشت حتی دعا گفتم جن ها کیف دعا را برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در
گردن دخترم انداختند . گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو
پاه راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم
حرف می زد اما گرب های کوچک چهار پا بودند و جیغ می کشیدند .از زندگی با
شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند
که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما کم کم روزها هم
وارد زندگی ام می شدند . گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به
من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند .
شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند
اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک
خوردنها ادامه دارد . آنها سه راه پیش پایم گذاشتند به من گفتند نزد دعانویس
نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا و یا خود کشی کن .
آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی
نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند
فضای عروسی هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه
بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی
آنچنانی از میهمانان می شد آنها به من طلا و جواهرات می دادند . در حالیکه
ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می
خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند
فضایی که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت .
محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم
نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه
روی زمین روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح
بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می
گذشت او با صدای ناله های من بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرن می زند
. زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها
عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی که او نمی زد وبه گربه های کوچک
دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت
مرا با این خراشها شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا صبح می زدند .
شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند.
آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر
بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا
حد بیهوشی کتک زدنددر 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه
را از شکمم بیرون بکشند واو را از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا
آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید
وکاری نمی توانست بکند . زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری
نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها
اذیت وآذار را شروع می کردند . یک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت
می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند
نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید
بدن من به شدت زخمی و خون آلود است . پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به
همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و
گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابیده است صبح
که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما
رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم مشقهایش را می
نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز
کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئئ رفته بودم و
تا 3 ساعت بیرون نیامدم خواهرانم که نگران بودن در را بازکرده و دیدند تمام
بدنم چنگ خورده و جای خراش است . گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او
فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من
توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش را سرش در می آید . همیشه همه
می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها
بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی خیلی وقتها که قرار
بود جایی دعوایی شود من خودم را قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم .
همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند یکبار از آنها
خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم
اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا
در جیبش گذاشت وبه همه نشان داد جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت
نداری . دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون
از منزل می رفتم اما نمی دانستم کجا بروم . این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان
و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش
می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد دختر کوچکم او را دیده و
ترسیده بود روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد
و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه چیزی
بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می
داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم
اوهم روسری به سر داشت او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی
شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به
خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد
زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد
و همسرم به زندان افتاد این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در
اتاق پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام
می شد گربه ها می آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم دیگر توان
مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس
کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند و مرا به قلعه می برند و
کتک می زنند ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای
زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین در دادگاه حضور
یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان
وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود . در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد
زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و
گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه
بالای کمد گذاشتم و اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک
زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند. با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر
روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم
سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد
مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از
ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند خانواده ام گفتند تو که 12 سال
صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری
که جای زخمها گوشت اضافه می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای
سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به
سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند.پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند
بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را
مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند . بعد از
طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند
ومرا نمی زنند تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم
آنها را ببینم .
منبع : ندای ایران


[ دوشنبه 3 مرداد 1384 - 09:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]

شنبه 1 مرداد 1384
http://www.alikarimi8.com/videos/force-download.php?file=Karimi_Goal_vs_BonnerSC.wmv

[ شنبه 1 مرداد 1384 - 03:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]

۲ وبلاک برتر

شنبه 1 مرداد 1384

WWW.ARE.MIHANBLOG.COM

WWW.PERSIANNEWS.MIHANBLOG.COM



[ شنبه 1 مرداد 1384 - 03:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]

دریافت گل کریمی

پنجشنبه 30 تیر 1384
http://www.alikarimi8.com/videos/force-download.php?file=Karimi_Goal_vs_Karlsruhe.wmv

[ پنجشنبه 30 تیر 1384 - 06:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]

چند ترفند

پنجشنبه 30 تیر 1384
جلوگیری از دسترسی به رجیستری:
دستكاری در رجیستری از طرف كسی كه اطلاعات كافی ندارد میتواند دردسر ساز شود. با بستن رجیستری میتوانید خیال خود را از جهت تغییرهای احتمالی راحت كنید. برای بستن رجیستری مراحل زیر را انجام دهید:
در Run بنویسید gpedit.msc و به قسمت
USER CONFIGURATION> ADMINISTRATIVE TEMPLATES> SYSTEM
رفته و گزینه
PREVENT ACCESS TO REGISTRY EDITING TOOLS
را ENABLE كنید.
پیدا كردن نام كاربری و كلمه عبور آخرین فردی كه از یاهو مسنجر استفاده كرده:
مراحل زیر را برای اجرای برنامه regedit طی كنید:
Start menu > Run > (type) regedit > OK
وارد شاخه های زیر از طریق لیست شاخه ها در سمت چپ regedit شوید:
HKEY_CURRENT_USER > Software > Yahoo > Pager
در منو سمت راست روی كلید Save Password دوبار كلیك كرده و عدد 1 یا 100 یا 10 را در قسمت Value Data وارد كنید و روی Ok كلیك كنید. F5 را بزنید و بهتر است كامپیوتر را ریست كنید بعد از آن وقتی در یاهو مسنجر وارد می شوید نام كاربری ورمز آخرین فردی كه لوگین كرده را می بینید كه می توانیید با آنها لوگین كنید.
دیدید قتی میخواهید كامپیوترتان را خاموش كنید چند دقیقه طول میكشه.
برای كم كردن این مدت زمان ابتدا باید:

در
start گزینه ی run رو بزنید.بعد regedit رو بنویسید و Enter كنید. یه صفحه ی دیگر باز میشه روی فولدر HKEY_CURRENT_USER كلیك كنید یه سری دیگه فولدر میاد.روی control panel كلیك كنید بعدشم روی Desktob . سمت راست صفحه یك سری فایل میاد روی HungAppTimeout اینتر كنید.دوباره یك صفحه میاد كه عددی رو نوشته شما به جای اون عدد هر عدد كمتری كه میخواهید بذارید .

*****فقط عددش كمتر از 100 نباشه چون دستگاهتون خراب میشه*****
اگر میخواین كه از شر لوگوی اولیه بوت ویندوز ایكس پی راحت شید این مراحل رو پی گیری كنید

1-در قسمت run این دستور رو وارد كنید Msconfig
2-به نوار boot.ini برید .
3-این گزینه رو تیك بزنید NOGUIBOOT/
قرار دادن عکس پس زمینه در Toolbar پنجره های MyComputer و Explorer


در پنجره های MyComputer و Explorer و یا هر پنجره ای از ویندوز که دارای Toolbar استاندارد باشد، به کمک این دستور می توان پنجره ویندوز را از یکنواختی بیرون آورده و عکس دلخواه پس زمینه را انتخاب کرده و در پس زمینه Toolbar قرار داد .
توجه :
* فایل مورد نظر باید دارای پسوند bmp و یا gif باشد .
* برای برداشتن عکس و برگشت به حالت اولیه، دستور را از مسیر گفته شده حذف کنید .
سیستم عامل : 98 - XP - 2000 - Me
مسیر : HKEY_Current_User\Software\Microsoft\Internet Explorer\Toolbar
نوع : String Value
دستور : BackBitmapShell
مقدار : مسیر عکس مورد نظر را تایپ کنید .
بعد از Restart نتیجه را مشاهده میکنید .


[ پنجشنبه 30 تیر 1384 - 01:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]

فوتبال ایران به مكان پانزدهم جهان صعود كرد

پنجشنبه 30 تیر 1384
براساس جدیدترین فهرست رده‌بندی تیم‌های ملی فوتبال برتر جهان كه روز چهارشنبه از سوی فدراسیون بین‌المللی فوتبال FIFA منتشر شد، تیم ملی فوتبال ایران دو پله صعود كرده و با ‪ ۷۱۱‬امتیاز در مكان پانزدهم رده‌بندی جهانی قرار گرفته است.
به گزارش سایت FIFA، در میان تیم‌های آسیایی، تیم ژاپن با پنج پله صعود صاحب ‪ ۷۱۵‬امتیاز و در مكان سیزدهم رده بندی جهانی قرار گرفت و سپس كره جنوبی در مكان بیست ویكم جهان و سوم قاره كهن قرار دارد.
رده‌بندی ده تیم آسیایی در جدول رده‌بندی فیفا به این شرح است:
‪ - ۱‬ژاپن ‪ ۷۱۵‬امتیاز ‪ ۱۳‬جهان ‪ ۵‬پله صعود
‪ - ۲‬ایران ‪ ۲ ۱۵ " ۷۱۱‬پله صعود
‪ - ۳‬كره جنوبی ‪ ۱ ۲۱ " ۶۹۶‬پله سقوط
‪ - ۴‬عربستان ‪ ۳ ۲۸ " ۶۶۱‬پله صعود
‪ - ۵‬بحرین ‪ ۱ ۵۰ " ۵۹۲‬پله صعود
‪ - ۶‬عراق ‪۵۲ " ۵۹۱‬
‪ - ۷‬ازبكستان ‪ ۱ ۵۳ " ۵۸۱‬پله صعود
‪ - ۸‬كویت ‪ ۱ ۵۵ " ۵۷۸‬پله صعود
‪ - ۹‬چین ‪ ۵ ۵۶ " ۵۷۷‬پله صعود
‪ - ۱۰‬اردن ‪ ۳ ۵۷ " ۵۷۵‬پله سقوط


[ پنجشنبه 30 تیر 1384 - 01:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]

مصاحبه با علی کریمی

سه شنبه 28 تیر 1384

به علت سؤال های فراوانی که دوستداران فوتبال و بخصوص علی کریمی در مورد وضعیت او در تیم جدید خود دارند و علی رغم اینکه کریمی اشتیاق چندانی به مصاحبه و سؤال و جواب ندارد، توانستم رضایت او را به انجام یک مصاحبه اختصاصی با خود جلب کنم.

به علت سؤال های فراوانی که دوستداران فوتبال و بخصوص علی کریمی در مورد وضعیت او در تیم جدید خود دارند و علی رغم اینکه کریمی اشتیاق چندانی به مصاحبه و سؤال و جواب ندارد، توانستیم رضایت او را به انجام یک مصاحبه اختصاصی با وب سایت خود جلب کنیم.

در تیم بایرن مونیخ روزگار چگونه میگذره؟

بسیار بسیار متفاوت. یک زندگی کاملا دگرگون شده، از غذا تا هوا و همه چیز دیگر تغییر کرده. در دو هفته اخیر تمرینات سخت و مشکلی رو پشت سر گذاشتیم. بدن سازی آنهم به شیوه ماگات در عادت و شیوه کار من بسیار غریب و ناسازگار بود. روزی دو جلسه تمرین داریم که هر جلسه تقریبا شامل سه قسمت دویدن، حرکات ژیمناستیکی، کار با مدیسن بال و در نهایت تمرینات تاکتیکی به شیوه های مختلف. فشار این تمرینات به قدری بالا بود – بخصوص برای من – که خودم هم باور نمی کنم چنین تمریناتی را پشت سر گذاشته باشم. در حال حاضر تقریبا زندگی اردوئی داریم، بدن سازی و حضور در مسابقات دوستانه مختلف.

از نظر زبان آلمانی به کجا رسیده ای؟

خب زبان یکی از مشکلات هر تازه وارد نا آشنا به زبان آلمانی است. برای من این مشکل همچنان وجود دارد و چیزی نیست که با دو سه هفته حل شود. فعلا یک مترجم و همراه به نام شاهین شبانه روزی با من زندگی می کند. البته او در حریم تیم بایرن مونیخ وارد نمی شود، ماگات حضور هر نوع مترجمی را به داخل زمین و اردو برای من ممنوع کرده است. در حال حاضر کلمه های چپ و راست، صبح و شب، نهار و شام و تعدادی کلمه های فوتبالی را یادگرفته ام.

حدس ها و حرف های زیادی در مورد اینکه در ترکیب اصلی تیم خواهی بود یا نه وجود دارد، عقیده خودت در این مورد چیست؟

من خودم شخصا به این فکر نمی کنم که در ترکیب قرار خواهم گرفت یا نه. برای رسیدن به تیم اصلی راه زیاد و دشواری روبروی خودم میبینم. چیزی که می تونم بگم اینه که این راه رو خوب شروع کردم و هر روز با انگیزه بهتری ادامه میدم. اگر به امید خدا صدمه نبینم تمرینات را با قدرت و روحیه بالا ادامه میدم و حداقل به یک آمادگی بالا خواهم رسید که چه در زمین باشم و چه روی نیمکت حداقل وجدانم راحت است که تلاش خودم رو کردم و ثمره اش را داده.

با توجه به بازی های دوستانه در مورد وضعیت خودت در تیم چه پیش بینی داری؟

این بازی های تمرینی هرگز نمی تواند ملاک تعیین کننده ای برای حضور در ترکیب اصلی تیم باشد. به هیچ وجه دوست ندارم با اخبار ضد و نقیض در جریان تمرینات و اظهار نظر های مثبت و منفی توقعات مردم را بیش از حد بالا ببرم و یا آنها را مأیوس کنم. گل ها و پاس گل ها و کلا بازی های تمرینی و مسابقات دوستانه با تیم های سطح پائین تنها برای آمادگی است و نمی تواند دلیل خوبی برای انتظار های کم یا زیاد در مورد آینده یک بازیکن باشد. به همین دلیل به علاقه مندان فوتبال و بخصوص عزیزانی که لطف دارن وبا دقت اوضاع من رو دنبال می کنن صمیمانه می گویم که هنوز هیچ چیز مشخص و از پیش تعیین شده ای وجود ندارد. تمرینات بسیار فشرده و سختی است که تمام بیست و پنج بازیکن حاضر در تیم دنبال می کنند و به هر حال هر کدوم از آنها امیدوارند در ترکیب اصلی قرار بگیرند. تنها قولی که می توانم به هواداران عزیز و ایرانیان بدهم این است که با تمام وجود برای آمادگی بدنی و رسیدن به ترکیب اصلی تیم تلاش خواهم کرد، تا خداوند چه خواهد و چه پیش آید.

رفتار بچه های تیم، مربی و مسؤلین با تو چگونه است؟

شکر خدا بچه ها خوب مرا پذیرفته اند با زبان بی زبانی با آنها و در کنار آنها راحت هستم، همه چیز روی برنامه و حساب و کتاب است. از باند بازی و لج بازی، حسادتهای مرسوم و توکار گذاشتن هاخبری نیست. انظباط حرف اول را میزند. برنامه ریزی مشخص و همه چیز در جای خود قرار دارد. قبلاَ هم گفته ام آنچه انگیزه های مرا بالا میبرد همان انظباط و عدم وجود کوچکترین تبعیض در تیم است. یک دستور و اجرای آن برای همگان یکسان است. بازیکن در هر تیمی وقتی تبعیض را نبیند و هر سختی و یا امتیازی برای همگان مساوی باشد دیگه نه اعتراضی و نه پرخاشی و نه جنگ اعصاب. اینجوری وقت برای همه یکسان میگذره.

خانه و ماشین گرفته ای؟

آپارتمانی در یک منطقه تقریبا جنگلی گرفته ام اما فعلا در هتل زندگی می کنم و در اردو های شبانه روزی هستیم. ماشین هم فعلا یک آئودی قرمز دارم که احتمالا تا یکماه دیگر تعویضش می کنم.

از گرفتن شماره هشت خوشحالی؟

خوب مسلما شماره هم جزئی از فوتبال است و این شماره بیشتر از دیگر شماره ها به دل من می چسبد. ولی اگر شماره دیگری هم به من می رسید فرق آنچنانی در روحیه و اراده من نمی کرد.

در آلمان با ایرانی ها بخصوص بازیکنان ایرانی در تماس هستی؟

در این مدت شبانه روز مشغول بوده ام و فقط یکی دو بار فرصت کردم به یک رستوران ایرانی که از قضا آن هم رستوران پرسپولیس بوده بروم و از غذا های ایرانی لذت ببرم. با مهدوی کیا چند بار صحبت تلفنی داشتم و همچنین با زندی. فعلا همه از هم جدا هستیم و سخت درگیر تمرینات بدنسازی تیم هایمان.

فوتبال در ایران را دنبال می کنی؟

فعلا تو فضای آلمانی نفس می کشم و در اردوهای شبانه روزی هستم که به همین دلیل ارتباطم با فوتبال ایران قطع شده. اما فهمیدم که صبا باطری قهرمان جام حذفی شد. به امید خدا وقتی به خانه شخصی خودم رفتم ماهواره جام جم رو وصل می کنم و به ایران متصل میشم.

از طرف خودمون و بقیه هوادارها برات آرزوی موفقیت می کنیم.

منم برای همه ایرانیای فوتبال دوست و عزیز آرزوی سلامتی دارم.



[ سه شنبه 28 تیر 1384 - 10:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]

برنامه تابستانی باشگاه بایرن مونیخ

پنجشنبه 23 تیر 1384

تاریخ

برنامه

خرداد 13

آغاز تعطیلات رسمی تابستانی

تیر 11

بازگشت بازیکنها; دوستانه با SV 1880 مونیخ

تیر 12

اولین اردو در Rottach Egern (تا تیر 17)

تیر 18

دوستانه در Würzburg

تیر 19

دوستانه در Grafenwöhr

تیر 22

دوستانه در Dessau

تیر 26

دوستانه در مقابل Karlsruher SC

تیر 27

دومین اردو در Bonn (تا مرداد 1)

مرداد 4

نیمه نهائی جام حذفی با حضور بایرن (8:30 شب ورزشگاه آلیانز)

مرداد 6

 دوستانه در توکیو با FC Tokyo 

مرداد 8

دوستانه در توکیو با Yubilo Iwata

مرداد 14

آغاز فصل 2005-6 بوندس لیگا با بازی بایرن قهرمان در خانه



[ پنجشنبه 23 تیر 1384 - 01:07 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| ارش ] [عمومي , ] [+]